• وبلاگ : پادشاه خوبي ها
  • يادداشت : خاطرات روز شيريني كه تلخ بود
  • نظرات : 6 خصوصي ، 12 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + e 
    :(( kash mishod manam .. bikhi
    + نيره 
    dametun garm dadash mohamad kheili goli.age budan adamayi mesle shoma shayad kheiliya na khaste be birahe nemiraftan.dusetun daram.
    پاسخ

    intori nago man zarfiyatesho nadaram
    + asd 
    1945 saw the apparatus of Date just, the aboriginal anytime replica watches uk to action a calendar. replica Rolex watches went to Switzerland afterwards the Aboriginal Apple War to cut the prohibitive custom levies on some movement parts, as a footfall to cut costs. Even today, swiss replica watches articles the best watches in the affluence segment.

    به نام خدا

    سلام داداش محمد:

    موضوعي که انتخاب کردي متاسفانه درد بزرگ جامعه ماست و انگار همه چشمهاشون رو بستن و نميخوان اين موضوع رو باور كنن و خوشحالم از اينكه كساني هستند كه ناموس ديگران را ناموس خودشون ميدونن ..

    شعر زيبات ( عشق رو گدايي نكن )رو خوندم خيلي به دلم نشست

    همينطور عكسهات ..

    از اينكه بهم سر زدي ممنونم ..

    منتظر مطالب بعديت هستم

    خدانگهدار

    سلام مرسي كه به من سر زدي وبلاگت خيلي خوشگله ...مطالبش جالبه...بازم به من سر بزن.خوشحال ميشم

    باي تا هاي

    دردهاي من

    جامه نيستند

    تازتن در آورم

    چامه و چکامه نيستند

    تا به رشته ي سخن در آورم

    نعره نيستند

    تا زناي جان بر آورم

    دردهاي من نگفتني

    دردهاي من نهفتني است

    دردهاي من

    گر چه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

    درد مردم زمانه است

    مردمي که چين پوستينشان

    مردمي که رنگ روي آستينشان

    مردمي که نامهايشان

    جلد کهنه ي شناسنامه هايشان

    درد مي کند

    من ولي تمام استخوان بودنم

    لحظه هاي ساده ي سرودنم

    درد مي کند

    انحناي روح من

    شانه هاي خسته ي غرور من

    تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است

    کتف گريه هاي بي بهانه ام

    بازوان حس شاعرانه ام

    زخم خورده است

    دردهاي پوستي کجا؟

    درد دوستي کجا؟

    ( مرحوم قيصر امين پور)

    با سلام وخسته نباشيد خدمت داداش محمد گلمون...
    بايد بگم که داداش اول اينکه وبلاگ قشنگ وجالبي داري وممنون که به وبلاگ داداشت سر زدي و داستاني که نوشتي خيلي از دل رحمي ووجدانت خوشم اومدو خداروشکر که اخرش به خير گذشت ودخترا سر عقل اومدن ...
    موفق وپرانرژي باشي...
    ببينم شما قصد مردم آزاري داريد احياناً ؟

    آخه برا چي اينقدر ريز مينويسيد؟ چشمم درد گرفت خب
    تازه اين دفعه ي چندمه که ميام اينجا
    حساب کنيد چند تا کامنت بدهکار هستيد....
    سلام خيلي جالب بود داستانت اميدوارم همه دخترا سر عقل بيانو فرار نكنن به اميد اون روز.مرسي از اينكه يه نظري به وبلاگم انداختي موفق باشي
    دستتون درد نکنه واقعا
    کاش همه ي آدم ها وجدان داشتند

    سلام داداشي

    داستاني كه گفتي حقيقت تلخ جامعه امروز ما شده.......

    ايشالا جوونهاي ما با كمي تدبر و تعقل بتونن راه صحيح رو انتخاب كنن

    موفق باشي

    ياعلي